|
Thursday, February 06, 2003
٭ اسطوره باران در اسلام
پايان جنگ نهاوند، آغاز تحولات شگرفي در ايران زمين بود. ورود اسلام بر بسياري از زواياي زندگي مردم اثر گذاشت و بيشترين تاثير بر اعتقادات مردمي فرود آمد كه از پيش با يكتا پرستي آشنا بودند و با اين حال ناگذير از پذيرش آيين جديد. حفظ و بقاي آيين پيشين ، در صورتي امكانپذير بود كه آن را به نوعي در اسلام بگنجانند و به آن رنگ و بوي اسلامي ببخشند و شگفت آنكه بسياري از اعتقادات و نيز اساطير زردشتي و كهنتر از آن، سيمابوار به اسلام رسوخ كرد و چنان جا خوش كرد كه جزيي از رگ و پي آن گرديد. ايزدان موكل روز و ماه، جاي خود را به موكلان اسلامي آن دادند و از آن پس، اسامي امامان بود كه به روزهاي هفته اطلاق ميشد. يكي از اين اساطير كه به اسلام وارد شد اسطوره باران بود كه كوتاه نظري بر آن خالي از لطف نيست. اگر به تمامي منابع (آيات قرآن و دعاهاي موجود)نگاهي بياندازيم ميتوانيم به چند مورد مهم اشاره كنيم: الف)نقش ميكاييل، فرشته موكل ارزاق كه فرشتههاي ديگري نيز او را در انجام وظيفه ياري ميدهند. رعد و برق، ابر و باد، هر كدام نيز موكلي دارند و در راس آنها ميكاييل قرار دارد. اين فرشتگان ما را به ياد تيشتر( ايزد باران در ايران) مياندازد كه او را در بارش باران ياري ميكنند. ميكاييل موظف است به كليه امور مربوط به روزي موجودات نظارت كرده، رحمت خداوند را قسمت نمايد. ب) رعد و برق و همساني آن با همتاي ايراني خود (اسپنجروش و آتش وازشت) در اسطوره باران. ج) باد و وظايف همسان او در مقايسه با باد (وات)اوستايي. د)تاثير نجوم بينالنهرين (سعد و نحس بودن ستارگان و ارتباط آن با طالع آدمي) در ميان اعراب و نيز توجه به شعراي يماني (تيشتر ايران و سيروس يوناني) كه نيز مورد ستايش قبيله بني خزاعه قرار داشته و ديده شدن آن در آسمان به معني يارش باران و سال نيك بوده است. بحث خود را از قرآن آغاز ميكنيم. در قرآن، خداوند كنترل همه امور را در دست دارد و رحمت خود و گاهي نيز صاعقههاي عذاب را بر سر مردم فرود ميآورد:“رعد و برق و جميع فرشتگان همه از بيم قهر خدا، به تسبيح و ستايش او مشغولند و صاعقهها را بر سر هر قومي بخواهد، فرو ميفرستد.(رعد.13)“. “او خدايي است كه بادها را به بشارت باران رحمت خود، در پيش فرستد تا چون بار، ابرهاي سنگين را بردارند. ما آنها را بر شهر و دياري كه (از بي آبي مرده برانيم)، باران فرو فرستيم. (اعراف 57).“ در اين دو آيه به دو مورد برميخوريم: يكي وظيفه باد در به حركت درآوردن ابرها، و ديگري رعد و برق. به تفاسير قرآن مراجعه كنيم. در اين تفسيرها، رعد چنين توصيف شده: “قولي آنكه رعد تسبيح كند...و آنكه رعد، نام فرشتهايست موكل بر ابر.“ در اينجا رعد همانند ديگر فرشتگان به حمد خدا مشغول است و ديگر ملايك نيز هم صدا با رعد به تسبيح خدا ميپردازند. نخستين وظيفه رعد، به حركت در آوردن ابرها به اذن خالق است. براي انجام اين وظيفه، رعد صاحب تازيانهاي آتشين است. اين تازيانه همان برق است كه قبل از شنيده شدن صداي رعد، مشاهده ميشود. در روايتي ديگر، برق را شكافندههايي از آتش دانستهاند و در دعاي باران نيز صفت شكافنده به آن داده شده است. قابل تامل اين كه واژه شكافنده، ترجمه واژه “مخاريق“، جمع “مخراق“ و به معني پارچهاي كه كودكان به هنگام بازي يكديگر را با آن ميزنند، نيز شيئي كه ملايكه ابرها را با آن برميانگيزند. در اسلام با رعد و برقي روبرو هستيم كه هيچ اختلافي با ديو اسپنجروش و آتش وازشت پهلوي ندارد. ابزار كاري كه: جنسي از آتش دارند، شكافنده هستند، ابرها را پارهپاره ميكنند و باران ميآورند. مشابه همين عمل در اسطوره باران ايراني نيز عينا به چشم ميخورد. بنا بر آيه قرآن، باد حامل ابرهاست و در اوستا و روايات پهلوي نيز، وايو يا وات، همين عمل را انجام ميدهد. در روايات آمده كه باران از دريايي زير عرش ميآيد و هنگامي كه خداوند بخواهد باران بفرستد آن آب را از آسماني به آسمان ديگر منتقل ميكند تا به زمين برسد. و باد، اين آب را از زير عرش به پايين حمل ميكند. به دعاهاي باران نگاهي بياندازيم. در ميان مجموعههاي دعا، دعاها و نمازهاي درخواست باران قابل توجه است. در يكي از آنها ميخوانيم: “پروردگار من، به فرشتگان رحمت و رافت خويش فرمان كن كه ابرها را به سوي ما برانند و كام تشنه ما رابا زلال باران سيراب سازند.“ ...“باراني سودمند و حياتبخش، كه رعد و برقش كاذب و توخالي نباشد و بارانش ريز و توام با بادهاي سرد نباشد...“. به هنگام سختي و در خشكسالي، ذهن مردم متوجه خطاهاي خود شده، نازايي ابرها را نتيجه اعمال خود ميدانند (رابطه عمل و عكسالعمل در سيستم آفرينش)، پس از خدا ميخواهند كه رحمتش را فرود آورد و بر طبق درون انسانها و كارهاي ناشايستي كه از آنها سرميزند، مردم را مجازات نكند: “در پرداخت زكات خودداري نميكنند مگر اينكه آسمان از باريدن خودداري كند.“ و يا “ وقتي كه مردم قومي گناه پيشه كنند خداوند آن مقدار باران كه براي آنان مقدر ساخته كم ميكند... (جواهرالكلام 129حديثي از امام باقر)“ و يا در حديثي ميخوانيم:“هنگامي كه چها چيز شايع شود، چهار چيز ظاهر شود: ...وقتي حكام در قضاوت خود ظلم نمايند، آسمان نميبارد (وسايلالشيعه، 168، حديثي از امام صادق).“ پس بي توجهي به دستورات اسلام و وظايف شخصي و اجتماعي، مستقيما بر زندگي انسان اثر ميگذارد، همانگونه كه در تيشتر يشت، آنكه تيشتر را نميستايد، از لطف او بهره نميبرد. ريزش باران جايي فراوان است كه :“پادشاهي دادستانيتر...مردم پارسايي به كامتر...“ وجود داشته باشد و نمونهاي از آن را نيز بيروني (آثارالباقيه 353/354) در روايتي از بروز خشكسالي در زمان فيروز ذكر ميكند:“باران در زمان فيروز جد انوشيروان نباريد و مردم ايران به خشكسالي افتادند. فيروز به آتشكده آذرخور رفت و در آنجا نماز خواند و سجده كرد و از خدا خواست اين بلا را از اهل دنيا بگرداند...“.(روايتي اسلامي از درخواست باران با خواندن نماز! در آتشكده!). در روايات اسلامي با نماز باران روبرو هستيم كه با شرايط خاص اجرا ميشود و به عنوان نمونه، كافران ذمي و زنان، حق شركت در اين نماز را ندارند (جواهرالكلام، وسايلالشيعه) . در تيشتر يشت نيز ميخوانيم كه آنكه به دين مزديسنا بي اعتناست، گاتها نميخواند، زنان بد و نيز دزدان، حق خوردن از فديهاي كه به تيشتر تقديم شده را ندارند. با نگاهي گذرا به آنچه گفته شد درمييابيم كه اسطوره كهن ايراني با رنگ و لعابي ديگر به اسلام وارد شد و توانست به حيات خود در اين آيين ادامه دهد. پينوشتها بحارالانوار، مجلسي، ج 59. تاريخ تمدن اسلام، جرجي زيدان،ج 3. تفسير الميزان. تفسير قرآن، رازي، ج3. تفسير طبري، تصحيح حبيب يغمايي. جواهرالكلام، شيخ محمد حسن نجفي. صحيفه علويه. صحيفه سجاديه.معتقدات و آداب ايراني، هانري ماسه. قرآن. مفاتيحالجنان. مقدمهالادب، زمخشري خوارزمي، ج1. نهجالفصاحه. يشتها، ج1. نوشته شده در ساعت 12:33 PM مينا خوابگرد Sunday, February 02, 2003
٭ دترمينيسم اسلامي
تا آنجا كه حافظه اجتماعي و تاريخي كشورهاي اسلامي به ياد ميآورد، در طول سالهاي اخير تلاش شده، احكام و قوانين اسلامي، كه در گذشته ساري و جاري بوده و امروزه نيز همچنان حيات خود را حفظ كردهاند، تا حد امكان با شرايط دنياي متمدن همخوان شوند. هم اكنون كشورهاي اسلامي از يك سو خود را با موج غير قابل كنترل رشد صنعتي غرب روبرو ميبينند و از سويي ديگر قادر به توجيه قوانين اسلامي در تمامي شئون فردي، جمعي، اقتصادي ... نيستند. وارد كردن دستآوردهاي تمدن غرب و به كارگيري آن، كه امروزه در جوامع اسلامي از جمله عربستان سعودي به وضوح مشاهده ميشود، دليل واضحي بر اين ادعاست. در روند اين نسخه برداري ناقص از توسعه، اين جوامع هرگز از دوران بدوي صدر اسلام دور نميشوند و همواره تكيه بر آن قواعد و اصولي دارند كه در اصل و اساس با اين توسعه سنخيتي ندارد. اگر بريدن از نسلهاي گذشته و همساز شدن با دنياي جديد، دليل بر “تكرار تاريخ“ و عدم “ايستايي“ آن باشد، دقيقا با همين استناد ميتوان ادعا كرد كه اين حركت در جوامع اسلامي اتفاق نميافتد. اگر مسلمانان (البته نه در تمام كشورهاي اسلامي) سعي دارند كليه دستآوردهاي فني و علمي را (با توجه به احساس نياز و البته توانايي درك آن) به كار گيرند و خود را به قافله تمدن بياويزند، نه به اين خاطر است كه احتمالا ضرورت بهرهگيري از آن را با پوست و گوشت خود حس كردهاند و يا فرهنگ لازم استفاده از آن را نيز دارند و يا در مسايل بنيادي و حساس جامعه از آن كمك ميگيرند، بلكه بيشتر به اين دليل است كه مايلند خود را همرنگ جوامع متمدن نشان دهند و از آسودگيهايي كه اين دستآوردها ايجاد ميكنند، بهره گيرند. “روشن كردن قوانين دنياي بربريت“ با هر توجيه و تفسيري كه باشد، باز هم قوانين دنياي بربريت است و همين استدلال كافي است كه قادر به همسازي با دنياي متمدن بناشد. نيازهاي عصر امروز و نيازهاي بشري كه اين لحظه از تاريخ را ميگذراند، هرگز با رنگ و لعاب دادن به قوانين صدر اسلام، تامين نميشود و نبايد اين تلاش بعضا بي نتيجه را حركت تاريخ دانست. در كشورهاي اسلامي، حالت “الف“، كه فاصله گرفتن از ديروز و گذشته اسلامي و باستاني است، هرگز به طور كامل به ظهور نميرسد تا ما شاهد حالت “ب“، كه حركت تاريخ است، باشيم. پيامد چنين جمودي، عدم پويايي فرهنگي و ناهماهنگي نسلهاي امروزي با دادههاي جامعه به آنهاست. در اينگونه جوامع، همه امور از يك سري اصول قطعي و غير قابل ترديد پيروي ميكنند كه به قوانين العي تعبير ميشوند. قانون “علت و معلول“ نيز در چهارچوب همين قوانين تعبيرپذير هستند و به خودي خود مفهومي ندارند. با چنين برداشتي، تمدن نيز مستقيما از تاريخ تاثير ميپذيرد و سكون و ركود تاريخي، گريبان تمدن را ميگيرد. نوشته شده در ساعت 2:42 PM مينا خوابگرد
|